سیب
-
تاریخ: 1396/9/19 ساعت: 19:29
خطایت هر چه بود ادم به جرم سیب دزدیدن تو را از خویش پر دادند ولی ادم نکن باور تورا با چیدن یک سیب پر دادند؟؟؟ خطایت عشق حوا بود گمانم عاشقش بودی به چشمت عشق را دیدی برای دیدن حوا تو ان شب سیب میچیدی؟؟ ویا شاید حسودانی پی بد کردنت بودند همه دنبال دستاویز پی تاریکی افسانه ات بودند بیا ادم بگو قصه چه ر...
یاد گذشته
-
تاریخ: 1396/9/19 ساعت: 19:29
امشب با دوستم رفتیم بیمارستان.اون چیزی رو اونجا جا گذاشته بود که میخواست برش داره.وقتی رفتم اونجا دلم گرفت.همش با خودم میگفتم که چرا من الان اینجام؟خدای من کجاست؟ امروز امتحان غدد داشتم.زیاد خوب نبود.برام دعا کنین
روز دانشجو...
-
تاریخ: 1396/9/19 ساعت: 19:29
امروز 16اذرماه و روز دانشجو...یه اعترافی بکنم....با توجه به اتفاقاتی که برام افتاد توی دانشگاه و مشکلات درسی از دانشگاه و روز دانشجو بدم اومده..کلا از دانشجویی بدم اومده.کاش همیشه دبیرستان بود.کاش...
جک و جونور
-
تاریخ: 1396/9/19 ساعت: 19:29
بچه ها من عاشق حیونم...همه چی رو دوست دارم..بچگیام که توو کار جوجه بودم...از شانس من همش هم خروس میشدن که با اولین خوندن و ابراز وجود کردن خودشونو میسپردن به دست تیغ...
تنهایی
-
تاریخ: 1396/9/19 ساعت: 19:29
اون روزی که دوستم بهم پیام داد و گفت که قراره با شوهرش خونه بگیرن و دیگه با من نباشه رو خوب یادمه...ناراحت شدم.از یه طرف مونده بودم به خونواده ام چی بگم از یه طرف هم هزینه رو چکار باید میکردم..سپردمش به خدا...راستش هنوز به خونواده ام نگفتم که تنهام.چون اونا راضی به تنها بودن من نیستن.اما راستش چکار ...
جلسه دوم خواستگاری
-
تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 20:57
دیروز جلسه دوم خواستگاری من برگزار شد...طرف با خوانواده اش اومده بود.یه چیزایی رد و بلد شد اما خداییش نفهمیدیم که طرف قراره برای اینده اش چکار کنه..فکر میکنم که خونواده طرف هم راضی به این وصلت نبودن..اخه جلسه اول مادرش نبود که این جلسه اومد.از اول جلسه تا اخرش اصلا حرف نزد.شاید یکی دو کلمه.دلیل نارض...
عید قربان
-
تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 20:57
سلام دوستان....عیدتون مباااااارک.غماتون قربانی شادیاتون
دلتنگی
-
تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 20:57
سلام بر دوستان عزیزتر از جان..حالتون چطوره؟از کی باهاتون حرف نزدم.دلم براتون تنگ شده بود...امیدوارم خوب باشید و دلتون شاااااد
نتیجه خواستگاری
-
تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 20:57
راستی بچه ها درمورد خواستگارام بهتون نگفتم...اون خواستگاری که یه دفعه اومده بود و من ازش خوشم اومده بود یه جلسه دیگه هم اومد.میخواستیم بدونیم که قراره در اینده چکار میخواد بکنه.اما یه جورایی تکلیفش با خودش هم معلوم نبود.از یه نفر هم که در موردشون تحقیق کردیم گفتن که به درد هم نمیخوریم ولی نگفتن چرا....
قالب وبلاگ
-
تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 20:57
سلام دوستان..من میخوام قالب وبلاگم و عوض کنم از این خوشگل موشگلا بذارم روش اهنگ بذارم.چکار باید بکنم؟شما میدونین؟
قالب وبلاگ2
-
تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 20:57
سلام به دوستان گل و گلاب.حالتون چطوره؟قالب وبلاگم خوشگل شده؟دوست دارین؟ممنون از دوست عزیزی که راهنمایی کردن منو...راستی بچه ها امروز برام از دانشگاه پیام اومده که بیام تکلیف خودمو معلوم کنم.یعنی یا انتخاب واحد کنم یا اگر مشکل سنوات دارم اونو حل کنم.گفته تا 25شهریور بیشتر وقت ندارم.حالا من کرمانم.حوص...
اخرای شهریور
-
تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 20:57
سلام دوستان گل وگلاب....خوبید؟بچه ها دیشب صاحب خونمون توی یزد زنگ زد و گفت که هم خونه ایای قبلیم رفتن خونه گرفتن و من امسال باید تنها باشم...راستش یه خورده استرس دارم...از اینکه وسایلشونو ببرن و من بایستی دوباره وسایل بیارم.راستش نمیخوام به خونواده ام هم بگم این قضیه تنها شدن رو.چون اونا میگن برو خو...
لوازم التحریر
-
تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 20:57
امروز رفتم کتاب بخرم.توی لوازم التحریری.بچه ها داشتن برای مدرسه شون لوازم میخریدن.یهو دلم تنگ شد...دلم گرفت و یاد اون روزای مدرسه افتادم.یادش بخیر
قطار
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 1:42
امشب حدود ساعت 11 بلیط گرفتم که برم ولایت خودمون...یزد موندن برام سخت شده.البته روزاش که هم خونه ایم میره بیمارستان و منم باید تنها توی خونه باشم.شباش خوبه...بی سروصدا و اروم.ولایت خودمون برعکسه..روزاش خوبه و شباش دلگیر..چون خونواده ام زود میخوابن و من تنها باید سر کنم.راستش پنجشنبه هم قرار بود که ب...
خانه
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 1:42
الان سه چهار روزه که اومدم خونه.به خونواده ام گفتم که تموم کردم وتابستون کلاس ندارم.نمیدونستم چی بگم.هنوز جواب نامه ام نیومده شاید هم اومده ولی من پی گیری نکردم.اصلا دلم نمیخواد به دانشگاه زنگ بزنم.دلم میخواد با کلاس رفتن یا رفتن به جایی از این داستان خودمو رها کنم و بهش فکر نکنم....ای خدااااااااااا
مرگ
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 1:42
دیشب احساس کردم داره روح از بدنم جدا میشه...ترسیدم.مقاومت کردم.....بعد که بیدار شدم با خودم گفتم واقعا من چی برای اون دنیام اماده کردم که بخواد نجاتم بده.....واقعا چکار کردم؟هیچی ندارم که اون دنیا دستم و بگیره....هیچی.خدایا خودت
خواستگار
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 1:42
سلام به دوستای گل وگلاب...خوبین؟ دوستان امروز یه خواستگار برام اومد..راستش ازش خوشم اومد.به نظر خودم وخونواده ام ادم مناسبی بود...اما چند تا مشکل وجود داره....اولا تکلیف من و مشروطیم هنوز مشخص نشده ونمیدونم که اخرش چی میشه..بعد راستش نمیتونم به طرف مقابلم بگم. این قضیه رو...دوم اینکه من با این شرایط...
شب اعلام نتیجه کنکور
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 1:42
امشب شب اعلام نتیجه هاس....یاد کنکور دادن خودم افتادم...اونم دوبار.شب بدی بود...الان که فکر میکنم با خودم میگم کاش بتونم برگردم به اون دوران و اینقدر بخونم که یه رشته خوب اونم توی دانشگاه دولتی قبول شم..امسال تصمیم گرفتم که دوباره کنکور بدم...به امید خدا.شاید حوصلم گذاشت و دوباره کنکور دادم
عنوان راز
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 1:42
امروز برای اولین بار به خواهرم در مورد مشکلم گفتم...البته اونم نه راستشو...یه اشاره ای کردم..خداروشکر زیاد بد برخورد نکرد....بهش گفتم که به مادر و پدرم هم نگه.امیدوارم که راز دار خوبی باشه....
حیاط خونه
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 1:42
سلام دوستان گل و گلاب .الان از روی حیاط با شما ارتباط برقرار میکنم..هوا بسیار عالی..روحیه هم خداروشکر خوب.بچه ها یه سوال:به نظر شما عقد کردن خوبه یا بد؟یا یه راست ادم عروسی کنه..دوست دارم نظرتون رو بدونم.ممنون میشم که راهنماییم کنید.